تبليغاتX
اَحسَنُ الطَریق - آیه ولایت
((الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدئهم الله و اولئک هم اولواالاباب))

آيه ولايت

استناد كرده شده به آيه 55 سوره مائده ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ]. يعني: «جز اين نيست كه دوست شما خداست و رسول او و مومنانى كه بر پا ميدارند نماز را و ميدهند زكوة را و ايشان پيوسته نمازگزارند».

در شان نزول اين آيه گفته اند: كه حضرت علي صلى الله عليه وسلم  در حال ركوع بود كه فقيري آمد و درخواست كمك كرد، حضرت علي هم انگشترش را به او صدقه داد و اين آيه در حق او نازل شد.

اماميه گفته اند: مراد از ولي در اين آيه ولايت به معناي رهبري است، كه منحصر به خداوند و پيامبر صلى الله عليه وسلم  و كساني است كه ايمان آوردند، و مراد از ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ علي رضى الله عنه  است، چون او در حال ركوع صدقه داد. اما در نزد ما اين آيه بر اين موضوع وارد نشده است.

قرينه اول: اين آيه در شان تمام مهاجرين و انصار نازل شده است به دليل اينكه با صيغه جمع (الذين) آمده است و اين معنا حقيقي (الذين) است، اگر چه گاهي مجاز حمل بر مفرد هم مي شود، اما در اين جا دليلي براي صرف نظر كردن از معناي ظاهري آن وجود ندارد. و اما مراد ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ ركوع حسي و عملي نيست زيرا صدقه دادن در حال نماز مبطل نماز است، بلكه مراد از آن خشوع و فروتني است ﴿وَ هُمْ خَاشِعُونَ﴾.

قرينه دوم: از لفظ ولي معناي رهبري لازم نمي آيد بلكه گاهي مراد از آن ياور، دوست، همسر و رييس است. و آيه بعد از آن يعني]:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ﴾.

(اي مومنان كسي را از اهل كتاب يعني ((يهوديان و مسيحيان)) و از كافران به دوستي نگیريد كه دين شما را مسخره مي كنند و به بازي مي گيرند).

مانع از آن مي شود كه در اينجا (ولي) به معناي رهبر باشد، زيرا ممكن نيست كه در اين آيه اوليا را كه (جمع ولي) است به معناي رهبر گرفت، چون به ذهن هيچ يك از مومنان خطور نكرده (و نخواهد كرد) كه كسي از يهود يا نصاری را خليفه كنند (اما طرح دوستي و رفت و آمد به عنوان همكار و همسايه قابل تصور بوده است لذا خداوند اهل ايمان را از دوستي با آنان بر حذر داشته است).

قرينه سوم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ﴾،﴿ يُقِيمُونَ﴾، ﴿يُؤْتُونَ﴾ و ﴿رَاكِعُونَ﴾.

تمام کلمات اين آيه به صورت جمع است هيچ جايش مفرد نيست و حضرت علي يك نفر است، معلوم شد كه اين آيه در شان يك نفر نيست در شان عده اي است و چطور مي شود كساني شاكي مي شوند آقا پشتيبان نداريم قوم يهود ما را ترك كردند بعد خدا به آنها دلداري بدهد كه آقايان ناراحت نباشيد حضرت علي يك نفر پشتيبان شماست اگر اين طوري معنی كنيم با عقل سازگاري ندارد اينكه بگوييد قومي دشمن شماست، ناراحت نباشيد يك نفر پشتيبان شماست، بلكه در اينجا مي گويد كه اگر آن عده يهودي شما را رها كردند شما ناراحت نباشيد مومنين تمام ياران و اصحاب رسول الله پشتيبان شما هستند نه يك نفر (حضرت علي).

قرينه چهارم: ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ و او را به معنای حال مراد گرفتند و اين چيز مسلمي است كه واو در معنای جمع معنای حقيقي است و در حال اين معنی مجازي است و اين يكي از قوانين اصول است كه براي اختيار معناي مجازي دليل و قرينه لازم است، تا زماني كه قرينه اي وجود نداشته باشد ترك معنای حقيقي و اختيار معنای مجازي اصلاً جايز نيست و اينجا چه مدركي دلالت مي كند اين واو در معنای جمع نيست و در معنای حال است از اين هم بگذريم، اگر واو را در معنای حال مراد بگيريم نتيجه اين مي شود. بنابر دستور زبان و نحو عربي جمله اي كه بعد از چند جمله به صورت حال ذكر شود اين از مجموعه چند جمله معطوفه حال قرار مي گيرد پس به اين صورت ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ تنها حال ضمير يوتون الزكوه نيست بلكه حال ضمير ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ و يُقِيمُونَ الصَّلاةَ﴾ هر دو مي باشد.

قرينه پنجم: خوب حال زكوة را در حال ركوع انجام دادن يك داستاني بيان شده، ولي نماز را در ركوع چطور انجام مي دهند، اين معني ندارد كه نماز در ركوع انجام مي گيرد.

قرينه ششم: از اين هم بگذريم اين قول را بپذيريم مسئله اينجاست كه گفته شده كه زكات مي دهند اين براي ما ثابت نشده كه حضرت علي غني و صاحب زكات بوده تاريخ زندگي حضرت علي گواهي مي دهد كه حضرت علي بيش از غذاي يك شبانه روز را در منزل نگه نمي داشت. اجازه نمي داد كه در منزلش بيش از يك شبانه روز غذايي باشد چه برسد به پول، چه برسد به طلا و نقره و وسايل انفرادي ديگر كه زكات واجب شود. طبق قانون شرعي زكات بر صاحب نصاب واجب است نه بر آدم فقير و آن هم شرط است كه يك سال بگذرد چطور زكات واجب شد از اين هم بگذريم.

قرينه هفتم: زكات دادن به مسلمانان لازم است به كافر لازم نيست، سائل از كجا متوجه شد كه اين انگشتر مال من است مسلمان تا زماني كه گفته نشود آقا اين ملك مال تو، با انداختن يك انگشتري نمي تواند اين را برداشت كند كه اين ملك مال من است و نمي تواند از آن استفاده كند و از اين هم بگذريم.

قرينه هشتم: اگر اين داستان و اين مسائل را بپذيريم نتيجه اش اين مي شود كه پرداخت زكات در حال ركوع مورد ستايش قرار گرفته و مسلماً چيزي كه در آيه قرآن مورد ستايش قرار گيرد اگر فرضاً واجب قرار نگيرد حداقل مستحب قرار مي گيرد بنابراين استجباب، اين لازم است همان طور كه در جاهاي ديگر زكات ادا كرده مي شود در ركوع نيز ادا شود در حالي كه چنين چيزي مشاهده نمي شود و هرگز ادا نمي شود.

قرينه نهم: لفظ ﴿يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ مضارع هستند و مضارع دلالت بر استمرار دارد يعني اين كارها هميشه انجام مي گيرد نه يك بار و ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ مستقبل است يعني تا زمان حياتشان مومنين زكات مي دهند، اين يك نوبت نيست كه معني كنيم اينها در ركوع زكات مي دهند، يعني هر بار كه نوبت زكات مي رسد در ركوع زكات مي دهند براي اين موضوع حداكثر يك داستان بيان شده است. و بار دومي و سومي وجود ندارد كه حضرت علي در ركوع زكات يا انگشتري را داده باشد در صورتي كه بايد بر دوام و تكرار حداقل سه بار اين عمل انجام گرفته باشد. بعد اين مفهومش درست در مي آيد. در حالي كه اين داستان را تمام محدثين و حفاظ حديث مانند ابن حجر و غيره مي نويسد كه كلاً داستان ضعيف است.

قرينه دهم: اين داستان را اگر بپذيريم اين داستان به مقام حضرت علي و به مقام نماز توهيني است زيرا حضرت علي شخصي بوده است كه او را تاريخ به اين صورت معرفي مي كند كه از پاي مباركش تير در مي آورند و اطلاع پيدا نمي كند، در حال نماز به بدنش تير زده مي شود متوجه نمي شود كه من تير خوردم خون جاري مي شود از بدنش در حال نماز متوجه نمي شود كه خون از بدنش جاري مي شده، چطور متوجه مي شود كه سائلي آمده و بعد انگشترش را در آورد و انداخت كه بردارد و برود اين عمل كثير خلاف مقام نماز است و هم خلاف مقام حضرت علي است اصلاً معرفي توهين آميزي است به حضرت علي.

كه در حال نماز علي توجهش به خدا نبوده بلكه به يك سائلي بوده و صداي مردم را مي شنيد چنين چيزي با نام حضرت علي موافقت نمي كند و درست در نمي آيد و حضرت علي مقامش خيلي بالاتر از اين است كه اين طور معرفي شود.

قرينه يازدهم: حصر در إنما به عنوان خبر براي كسي بكار مي رود كه در وقت شنيدن خير نسبت به آن متردد و مشكوك باشد. وقتي كه اين آيه نازل شد در مورد خلافت هيچ اختلافي وجود نداشت زيرا آن موقع عصر نبوت بود (و رسول خدا صلى الله عليه وسلم  حضور داشت) و امامت به نيابت از نبوت هست، پس دليلي براي آوردن إنما نيست.

زيرا مادامي كه ذهن مخاطب از خبر عاري و خالي است نيازي به آوردن انما و حصر نيست بنابراين (مراد از ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...﴾ فقط ياري و دوستي است.

2) و گاهي بر اولويت او براي خلافت چنين استدلال شده كه او پسر عموي پيامبر صلى الله عليه وسلم  بوده است. و از ساير خلفا به آن حضرت نزديكتر بوده است پس اگر از راه وراثت هم باشد او سزاوارتر است.

جواب آن به دو دليل است:

اولاً واضح است كه اسلام امامت را بر مبناي وراثت تاييد نمي كند بلكه مسلمانان خود مي توانند با هر كسي از قريش به عنوان خليفه بيعت نمايند.

ثانياً: اگر اصل مبتني بر وراثت باشد مسلماً عباس عموي پيامبر صلى الله عليه وسلم  سزاوارتر بود زيرا كه او از حضرت علي رضى الله عنه  به پيامبر صلى الله عليه وسلم  نزديكتر و از نظر سن هم بزرگتر بود.

3) پس چه بسا گاهي بر اولويت او چنين استدلال كه حضرت علي رضى الله عنه  داماد رسول خدا صلى الله عليه وسلم  است.

جوابش اين است كه:

اگر اصل مبتني بر دامادي باشد پس حضرت عثمان رضى الله عنه  سزاوارتر از حضرت علي رضى الله عنه  و حضرت ابوبكر رضى الله عنه  است، چون حضرت عثمان رضى الله عنه  دو دختر پيامبر صلى الله عليه وسلم  را به عقد خود در آوردند.

منبع: وبلاگ معنای توحید